شب چله اي

معاشران گره از زلف یار باز کنید شبى خوش است بدین قصه اش دراز کنید
ما منتظر صبح شب يلدائيم آماده براي فرج فردائيم
فردا که عزيز فاطمه(عج) مي آيد با "خامنه اي"به کربلا مي آييم

معاشران گره از زلف یار باز کنید شبى خوش است بدین قصه اش دراز کنید
ما منتظر صبح شب يلدائيم آماده براي فرج فردائيم
فردا که عزيز فاطمه(عج) مي آيد با "خامنه اي"به کربلا مي آييم

ميگن اين عكس بچگي هاي دوست منه به نظرم مذكر بود حالا چرا لباس زنونه پوشيده الله اعلم!
دوست من الانم كه ۴۱ سالشه بازم همينجوري تپله و پر از لپ!
در طوفانهاي زندگي لبخند را فراموش نكنيم......
دختر كوچكي هر روز پياده به مدرسه مي رفت و بر مي گشت . با اينكه آن روز صبح هوا زياد خوب نبود و آسمان نيز ابري بود، دختر بچه طبق معمولِ هميشه، پياده بسوي مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر كه شد ، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شديدي درگرفت. مادر كودك كه نگران شده بود ...

مسجد بزرگ اموی در سوریه یکی از مشهورترین اماکن باستانی و تاریخی در جهان به شمار می رود . مسلمانان در قرون وسطی از آن به عنوان یکی از عجایب چهارگانه دنیا نام می بردند....حضرت زينب (س) و امام سجاد(ع) در اين مسجد سخنراني كوبنده اي در مجلس يزيد عليه لعتة كردند كه مكمل قيام عاشورا بود.
منبع : نوشته هاي فالح زنگنه

جلوه هايي از سخنراني امام سجاد در كوفه و...
اولین برخورد امام سجاد علیه السلام با ابن زیاد در کوفه، هنگامی بود که عبیدالله در آنجا مجلسی را آراست و اسرای کربلا را ...
بند دوازدهم (آخر) ازدوازده بند محتشم کاشانی
رسيده دوباره فصل محتشم خانی.....
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند
لبيك يا حسين عليه السلام
ما منتظر صبح شب يلدائيم آماده براي فرج فردائيم
فردا که عزيز فاطمه(عج) مي آيد با "خامنه اي"به کربلا مي آييم



به سوي شام وكوفه نمي روم اما به ضرب تازيانه مي برند.....


حضرت حمزه(ع) ، مصیبت ، گریز
رسید که صفیه خواهر حضرت حمزه (ع) دارد می آید. پیامبر (ص) سریع روپوش
روی بدن انداختند بدن را پوشاندند، مبادا چشم خواهرش به بدن پاره پاره ی
برادر بیفتد. اما پاهای حمزه (ع) از زیر روپوش بیرون مانده بود. برگ و خار و
خاشاک جمع کردند، پاها را پوشاندند. مبادا خواهرش بدن قطعه قطعه ی
برادر را ببیند. یا رسول الله! کجا بودی کربلا، بدن قطعه قطعه ی امام حسین (ع)
را می پوشاندی که زینب (ع) بدن را با آن وضع نبیند. آمد کنار بدن برادر و دید
بدن برادر قطعه قطعه شده و سر در بدن ندارد. و فرياد وا محمدا سر داد...

منبع : گریزهای مداحی ، ص ۶۰ ، نوشته محمد هادی میهن دوست ، چاپ سبحان ، نوبت ششم ۱۳۸۷ ، انتشار صبح پیروزی.
بحارالانوار ، ج ۲۰ ، ص۶۳ .
بند يازدهم ازدوازده بند محتشم کاشانی
رسيده دوباره فصل محتشم خانی.....
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیده ی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
یا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوحه سرايي حضرت زكريا (ع ) براي امام حسين عليه السلام
حضرت زكريا (ع ) از پروردگار متعال خواست كه اسماء خسمه پنج تن آل عبا (عليهم
السلام ) را به او بياموزد. جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و اسم پنج تن (عليهم
السلام ) را به او ياد داد.... 
بحار الا نوار: 44، 223
داستان حضرت يحيي(ع)
لقب:آن حضرت به تعميد دهنده معروف است.
معناي اسم:يحيي=زندگي بخش
......
بسم الله الرحمن الرحیم


السلام علي المحتسب الصابر
السلام علی المظلوم بلا ناصر
السلام علي من ناغاه في المهد ميكائيل
السلام علی المغسل بدم الجراح
السلام علی من دفنه اهل القری
السلام علي ساكن كربلا
السلام علی الشیب الخضیب
السلام علي الخد التريب
السلام علي الراس المرفوع
السلام علی البدن السلیب
السلام علی الاجسام العاریه فی الفلوات
السلام علیک یا مولای و علی الملائکه المرفوفین حول قبتک

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و
علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

بند دهم ازدوازده بند محتشم کاشانی
رسيده دوباره فصل محتشم خانی.....
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عطش
پيراهن كهنه
بوسه برگلو
خنجر
قفا![]()



پاشو مگه قول ندادي ! چرا روي خاكها افتادي ؟ عطش تو خيمه ها زياده ... معجرهارو سفت ببنديد دستاتونو بذاريد روي گوشواره هاتون...
بند نهم ازدوازده بند محتشم کاشانی
رسيده دوباره فصل محتشم خانی.....
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
فرياد یا محمدا زینب بیا زینب بیا

هنگام اعزام حضرت على اكبر به ميدان جنگ و در موقع شهادتش حسين بن على عليه السلام دو نفرين كردند يكي عمومى خطاب به لشكريان كوفه و يك نفرين خصوصى ، خطاب به عمر سعد ايراد نموده اند؛
منابع : مركز ملي پاسخگوئي به سوالات ديني- كتابخانه ليلة القدر - يا حسين مظلوم
بند هشتم ازدوازده بند محتشم کاشانی
رسيده دوباره فصل محتشم خانی.....
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
خلقا
خلقا
منطقا
اشبه الناس
چشم خون آلود مركب
واي مادرم
جوانان بني هاشم
خيمه ![]()
فرياد يا محمدا تير كجا گلو كجا

امام حسين در كوفه دعاي باران كرد.
از امام سجاد (ع) نقل شده که فرمود: مردم کوفه نزد امیر المؤمنین علی (ع) آمدند. از نیامدن باران شکایت کردند و گفتند: از خدا برای ما باران بخواه. امیرالمؤمنین (ع) به امام حسین (ع) فرمود: بر خیز و از خدا طلب باران کن، امام حسین (ع) برخاسته، حمد و ثنای الهی را به جای آورد، و بر پیامبر (ص) درود فرستاد و اينگونه دعا کرد:
اللهم ! معطى الخیرات و منزل البرکات ! ارسل السماء علینا مدرارا واسقنا غیثا مغزارا واسعا غدقا مجلا سحا سفوحا فجاجا تنفس به الضعف من عبادک و تحیى به المیت من بلادک . آمین رب العالمین !
بارالها! اى بخشنده خیرات و فرود آورنده برکات ! باران سرشار بر ما بباران و ما را با بارانى فراگیر، انبوه ، پردامنه ، پیوسته و مستمر، روان و فرو رونده در زمین عطا فرما که ناتوانى را از بندگانت برداشته و زمین هاى مرده خود را زنده سازى . آمین اى پروردگار هستى !
هنوز دعای حضرت به پایان نرسیده بود که ناگهان خداوند باران سیل آسافرستاد (1). عربی بادیه نشین از برخی نواحی کوفه آمد و گفت: دره ها و تپه ها را پشت سر گذاشتم، در حالی که آب یکی در دیگری (از فراونی) پیچ و تاب می خورد. اما یا علی(ع)! عجب مردم کوفه تلافی کردند! فرزندت حسین (ع) را به مهمانی دعوت کردند، اما آب را بر روی امام حسین (ع) و اصحاب بستند.
حسینت را بین دو نهر آب با لب عطشان شهید کردند.
حتی به بچه ی شیر خواره هم رحم نکردند.
--------------------------------------------
۱-بحار الانوار ۴۴/۱۸۷.
رسيده دوباره فصل محتشم خانی.....
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بیعماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
داستان قوم لوط (قوم همجنس گرايان)
ابراهيم(ع) از شهر حَرّان، واقع در شمال سرزمين بينالنهرين مهاجرت نموده و به همراهى همسر و كسانى كه به او گرويده بودند، و در رأس آنها برادرزادهاش لوط بن هاران به فلسطين آمد.
بعد از آن كه قحطى و خشكسالى فلسطين را فرا گرفت، ابراهيم به همراهى لوط رهسپار مصر گرديدند و پس از آن كه فشار قحطى فروكش نمود از مصر بازگشتند، در حالى كه گوسفندان زيادى را كه پادشاه مصر بدانها داده بود، به همراه داشتند، و از آنجا كه چراگاهها براى گوسفندان فراوان آنها، گنجايش ...
فساد قوم لوط
رسالت لوط
فرشتگان در راه سَدوم
لوط و ميهمانى فرشتگان
كيفر قوم لوط
منبع : سايت آستان مقدس حضرت محمد هلال بن علي (ع)
شهاب چيست؟
واژه شهاب از واژه يوناني به معناي چيزهايي در هوا گرفته شده است واين دقيقا همان چيزي است كه شهابها هستند اجسامي درخشان كه در جو زمين حركت ميكنند. حتماً شنیدهاید که اگر شهابی را در آسمان مشاهده نمایید و آرزویی بکنید،

پس جناب قاسم عليه السلام به ميدان آمد در حالي كه اشكش بر صورت جاري بود و ميفرمود:
سِبْطِ النَّبِيّ الْمُصْطَفي الْمُؤْتَمِن بَيْنَ اُناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المَزنِ
اِنْ تَنْكرُوٌني فَانَا اْبنُ الْحَسَنِ هذا حُسَيْنٌ كَالْاَسيرالْمُرْتَهَن
سهیل سر زده گفتی مگر ز سمت یمن رخ چو ماه تمام و قدی چو سرو چمن
نمود در بر خود پیرهن به شکل کفن ز برج خیمه برآمد چو قاسم بن حسن
ز خیمگاه به میدان کین روان گردید گرفت تیغ عدو سوز را به کف چون هلال
رسيده دوباره فصل محتشم خانی.....
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

السّلام عـلى عـبدالله بن الحسن الزّكى لعـن الله قـاتـله و رامـيه حرمـلة بن كاهل الاسدى . (( سلام بر عـبدالله بن الحسن زكى كه خـدا قاتل او حرملة بن كاهل اسدى كه او را با تير هدف قرار داد لعنت كند. ))
... او را در دامن عمويش شهيد كردند. آنگاه حسين دست بسوى آسمان بلند كرد و بر جمعيت نفرين نمود.
اللّهمّ امـسك قـطر السّماء و امنعهم بركات الارض اللّهمّ فان متّعتهم الى حين ففرّقهم بددا واجعـلهم طرائق قـددا و لا تـرض الولاة عنهم ابدا فانّهم دعونا لنيصرونا ثمّ عدوا علينا فقتلونا.
(( خـدايا باران رحمتت را از آنان دريغ دار، و بركات زمين را از آنان باز دار بار خدايا اگـر آنان را مهلت مى دهى جمعيتشان را پراكنده ساز و آنها را دسته دسته و گروه گروه گـردان و فـرمـاندارانشان را هرگز از آنها راضى مگردان كه اينها ما را دعوت كردند تا يارى كنند اما بر ما تجاوز نموده و ما را كشتند. ))
رسيده دوباره فصل محتشم خانی.....
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
لا و اللّه لا افارق عمّى . (( نه به خدا قسم از عمويم جدا نمى شوم . ))
شربت تخم شربتی
این شربت یکی از شربت های اصیل ایرانی است که درمراسم مذهبی صرف میشود.
مواد لازم :
۱- شکر ۱ کیلو

ای حر آیا اشک مهتاب راه را به تو نشان داد یا گفتی ایکه مرا خوانده ای راه نشانم بده...؟؟؟
در بحر حسین کاشکه ماهی باشیم یکبار هم که شده حر ریاحی باشیم.
بند چهارم از دوازده بند محتشم کاشانی![]()
رسيده دوباره فصل محتشم خانی.....
بر خوان غم چو عالميان را صلا زدند
اول صلا به سلسله انبياء زدند
نوبت به اولياء چو رسيد آسمان طپيد
زان ضربتي که بر سر شير خدا زدند
آن در که جبرئيل امين بود خادمش
اهل ستم به پهلوي خير االنساء زدند
بس آتشي ز اخگر الماس ريزه ها
افروختند و در حسن مجتبي زدند
وآنگه سرادقي که ملک محرمش نبود
کندند از مدينه ودر کربلا زدند
وز تيشه ستيزه در آن دشت کوفيان
بس نخلها زگلشن ال عبا زدند
پس ضربتي کزآن جگر مصطفي دريد
بر حلق تشنه خلف مرتضي زدند
اهل حرم دريده گريبان، گشوده مو
فرياد بر در حرم کبريا زدند
روح الامين نهاده به زانو سر حجاب
تاريک شد زديدن ان چشم آفتاب
امان از دل زینب
الف : من
ب : الف
ج : الف و ب
د : همه موارد

دخترك قبيله را ميگفتي كه شبيه زهراس اما ستاره اش چرا مثل
پيرزنهاس....!؟ مگر او دختر امير كائنات نبود ؟ دردانه سفينة النجات
نبود ؟ گويا كتاب او شده صورت كبودش!
بند سوم ازدوازده بند محتشم کاشانی![]()
رسيده دوباره فصل محتشم خانی.....
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر
با این عمل معامله ی دهر چون شد