X
تبلیغات
گذرگاه موقت - اربعين حسيني
همیشه بودن در فریاد نیست !

اربعين حسيني و نقشه حركت كاروان حسيني

 دمشق وضع عادي و معمولي خود را از دست داده و مانند روز ورود كاروان اهل بيت مردم در خيابانها ازحام كرده بودند. با اين تفاوت كه آن جنبه استقبال داشت و اين براي بدرقه... آن براي ديدار عدۀ بود كه تصور ميكردند اجنبي و خارج ازدين هستند و اين براي خانواده نبوت و رسالت. دراولي مردم خوشحال و شادمان و با قيافه هاي بشاش و در دومي مردم گريان، سياه پوش و غم زده... و يك تفاوت ديگر هم بچشم ميخورد و آن، اين بود كه وضع قافله نخستين از جهات مختلف نامطلوب بود در حاليكه كاروان دومي كه آهنگ خروج را داشت بسيار عالي و با تجمل مينمود زيرا يزيد دستور داده بود كه تا سر حد امكان در تجليل آن كوشش شود و اينكار بقدري خوب و دقيق انجام گرفته بود كه وقتي زينب(ع) آن را مشاهده نمود فرمود: يزيد فكر ميكند كه ميخواد كاروان شادي براه اندازد كه آنقدر آن را باشكوه آماده كرده است و سپس نعمان بن بشير را كه بعنوان سرپرست كاروان تعيين شده بود احضار و بوي فرمودند: « اجعلوها سوداء حتي يعلم الناس انا في مصيبته و عزاء بقتل اولاد الزهراء عليهاسلام »- آنها را سياهپوش نمائيد تا مردم بدانند كه در سوك فرزندان فاطمۀ مصيبت زده و عزادار ميباشيم.

كاروان پس از آنكه برابر دستور حضرت زينب(ع) سياهپوش گرديد درحاليكه آه و ناله و گريه زاري اهالي دمشق و رضايت و راحتي خيال يزيد و عمالش را از بازگشت اين قافله بدرقه راه داشت عازم كربلا گرديد تا بعداً راه مدينه را در پيش گيرد.

نعمان بن بشير كه از صحابه رسول اكرم(ص) بشمار ميرفت و طبق تقاضاي يزيد و بمنظور ارادت خدمت- گزاري بيشتر بخاندان نبوت سرپرستي چنين كارواني را قبول نموده بود نهايت سعي و كوشش را در احترام و رفاهيت اهل بيت بعمل مي آورد و همواره آماده اجراي اوامر حضرت سجاد(ع) و حضرت زينب(ع) و سايرين بود.

اين كاروان برخلاف سفر اول يعني مسافت از كوفه به شام كه از شهر هاي زياد تعمداً عبور داده مي شد و با آهستگي و بدون شتاب رهسپار بود دربازگشت ضمن آنكه از مسيري كه راهرا كوتاه تر مي ساخت حركت مينمود سرعت را نيز در نظر داشت تا كاروانيان را هرچه زودتر به كربلا برساند زيرا اهل بيت بي صبرانه جهت رسيدن به آن سرزمين خونين روز شماري كرده و براي وصول به آن، هرگونه ناراحتي و عدم استراحت در راه را با كمال ميل بر خود همراه مي ساختند.

سليم، حليمه و ساير همفكران آنها كه قبل از كاروان شام را ترك كرده بودند اهلي شهرهاي بين راه رااز مراجعت بازماندگان شهدا با خبر ساخته و بتناسب زمان و مكان مردم را بيش از پيش با ظلم و جور يزيد آشنا مي نمودند و به همين علت از هر منزلي كه اين كاروان عبور مي كرد اهلي با لباسهاي سياه با قيافه هاي ماتمزده آنان را استقبال و بدرقه مي كردند و زينب و حضرت سجاد عليهم السلام نيز به نوبه خود آنان را با سخنان و بياناتي مهيج به قيام عليه امويان ترغيب و تشويق مي فرمودند.

اين كاروان شب و روز با سرعتي قابل توجه حركت مي كرد و بجز در مواقع ضروري در هيچ كجا توقف چنداني نداشت... روز هاي دهه دوم ماه صفر پي در پي سپري مي گرديد و با گذشت ايام، فاصله كاروان با نينوا كمتر مي شد تا اينكه بالاخره آن روز كه اهل بيت در انتظارش دقيقه شماري مي كردند فرارسيد و پس از گذشت چهل روز از واقعه جانگداز عاشورا در بيستم صفر يعني روز اربعين مجدداً پا به سرزين كربلا گذارند...

                                                                   *   *   *   *

 قبل ادامه مطلب لازم است اربعين حسيني تاريخ ورود اهل بيت از شام به كربلا كه مورد اختلاف مورخين و محققين مي باشد مورد بررسي قرار گيرد و درباره آن مطالبي نگاشته شود و از حالت ابهامي كه در كتب مربوطه به چشم مي خورد خارج شود.

در اين مورد بطور كلي و توجه به نظرات ابراز شده پنچ نظريه وجود دارد كه در زير، هر يك از آنها را به اختصار مورد تشريح و تفسير قرار ميدهيم.

1- بعضي از مورخين نوشته اند اهل بيت در موقع حركت از كوفه به شام و قبل از عزيمت به دمشق، به كربلا رفته و در آن توقف كوتاهي داشته اند و چون اين امر، چهل روز پس از عاشورا اتفاق افتاده لذا اين روز را اربعين مي دانند.

از آنجائيكه در كمتر جائي اين موضوع كه اهل بيت قبل از رفتن به دمشق چهل روز در كوفه توقف داشته اند به چشم مي خورد لذا اين نظريه قابل پذيرش نخواهد بود وضافاً اينكه، ابن زياد از توقف طولاني بازماندگان شهدا در كوفه به علت ترس از طغيان عمومي در هراس بوده و بعيد است چهل روز آنان را در كوفه نگه داشته باشد.

2-عده ديگري عقيده دارند مدت مسافرت خانواده نبوت از كربلا به كوفه و توقف در اين شهر چهل روز و از كوفه به دمشق و از دمشق به كربلا نيز چهل روز كه جمعاً هشتاد روز مي شود بوده و اين مدت شامل دو، چهل روز و دو اربعين مي باشد و اهل بيت در پايان هشتادمين روز به كربلا باز گشته اند لذا رسيدن آنان به نينوا البته در اربعين بوده ولي نه، در اربعين اول بلكه در اربعين دوم.

اين موضوع هم با محاسبه دقيق غير ممكن مي نمايد... زيرا بر طبق روايات و اخباري كه به همين نظريه، مربوط مي باشد ابن زياد روز چهاردهم محرم جريان را طي نامۀ به اطلاع يزيد مي رساند و در مورد اهل بيت كسب تكليف مي نمايد. جواب نامه پس از شانزده روز از دمشق مي رسد و ابن زياد پس از چند روز، بازماندگان را روانه شام مي نمايد و باز طبق همين روايت حضرت زينب(ع) و همراهان روز شانزدهم ربيع الاول وارد دمشق مي شوند. چون از شانزدهم ربيع الاول تا آخر آن كه هشتادمين روز پايان مي يابد (از دهم محرم تا آخر ربيع الاول هشتاد روز مي شود) چهارده روز بيشتر باقي نميماند و از اين چهارده روز، حداقل اهل بيت ده روز در دمشق بوده اند لذا چهار روز تا آخر ربيع الاول باقي مي ماند كه بازگشت از دمشق تا كربلا در اين مدت چهار روزه امري غير ممكن و محال خواهد بود.

3-        تعدادي از محققين اصولا اربعين را با توجه به بعد مسافت و توقف در بين راههاي و اقامت در كوفه و شام، در همان سال واقعه بعيد دانسته و متذكر شده اند كه اهل بيت از شام به مدينه رفته و در اربعين سال بعد يعني بيستم صفر سال 62 هجري به زيارت شهداي خود آمده اند كه اين نظريه نيز با توجه به دو مورد زير قابل ترديد و اشكال مي باشد.

الف- حضرت سجاد(ع) و حضرت زينب(ع) و ساير اهل بيت چنان در رفتن به كربلا و ديدار شهداي خود بي تاب و توان بودند كه غير ممكن مي باشد امري را كه براي آن دقيقه شماري ميكردند براي يكسال به تعويق اندازند. چنين چيزي محال بوده و بحثي هم ندارد.

ب- بر طبق بعضي روايت حضرت زينب (ع) در محرم سال 62 هجري (يكسال پس از عاشورا ) و برابر روايات ديگر كه بيشتر مورد قبول مي باشد درچهاردهم يا پانزدهم رجب سال بهد از واقعه كربلا زندگي را به درود گشته است. اگر خبر اول را قبول وفات حضرت را در محرم بدانيم در اينصورت شركت زينب(ع) در اربعين منتفي مي شود در حاليكه بودن آن حضرت در اربعين مورد تائيد كليه مورخين و محققين بوده و در اين مورد كمترين و كوچكترين شك و ترديدي وجود ندارد. و اگر خبر دوم يعني وفات حضرت را در ماه رجب به حساب آوريم آن هم نمي تواند واقعيتي درباره اربعين سال دوم را ثابت نمايد. زيرا اصولا بانوي قهرمان كربلا در چند ماهه آخر عمر، در مدينه اقامت نداشته كه از اين شهر براي گذراندن اربعين، عازم كربلا گردد.

4-        عقيده بعضي از نويسندگان برآنست كه اهل بيت پس از خروج از شام كه عازم كربلا شدند چهل روز در در بين راه بوده و روز چهلم به نينوا رسيده اند و لذا اربعين، اين روز بوده است.

اين عقيده هم از جهات مختلف قابل قبول نخواهد بود زيرا مسير كوفه تا شام چه از نظر مسافت و چه از نظر مدت مسافرت به آن وضعيت نبوده كه چهل روز را اشغال نمايد در سفر قبلي از كوفه به شام با آن كه مخصوصاً آنها را از راههاي دورتر و شهرهاي زيادتر عبورمي دادند و عجله هم در حركت نبود و در بين راه هم توقفهاي متعدد داشتند و وسائل حركت نيز موجب كندي مسافرت بود معذلك خيلي زودتر از چهل روز به مقصد يعني به دمشق رسيدند و اينك كه از نظر وسائل مسافرت كاملاً مجهز بوده و نهايت سرعت در حركت را هم معمول ميداشتند و كوتاه ترين راه را انتخاب نموده بودند مسلماً و بطور قطع مسافت شام تا كربلا را كمتر از مدتي كه انتظار مي رفت طي نمودند. شايد كمتر يك سوم چهل روز... و به همين دليل اين نظريه قابل توجه نخواهد بود.

5-         بيشتر مورخين تابع اين عقيده هستند كه اهل بيت در همان اربعين اول، يعني چهل روز پس از واقعه عاشورا و در بيستم صفر همان سال از شام به كربلا وارد شده اند و اين عقيده با رعايت كليه جوانب، از ساير نظرات صحيح تر و قابل اعتماد مي باشد و براي آنكه بدون دليل بر اين نظريه تكيه نكرده باشيم توجه خوانندگان را به محاسبه زمان و ايام در مجموع اين چهل روز جلب مي نمائيم.

اصل واقعه جانگذار دهم محرم ورود بازماندگان شهدا به كوفه12 محرم حركت كاروان از كوفه به طرف دمشق 20 محرم ورود اهل بيت به دمشق اول صفر توقف در دمشق با توجه به مدت عزاداري تا دهم صفر حركت از شام يازدهم صفر، ورود به كربلا بيستم صفر، تصور نرود كه اين محاسبه زائيده فكر نويسنده است بلكه با دقت و مطالعه در زمان و مكانهاي مربوطه و هميچنين با توجه به روايات مؤثق تنظيم يافته است و جنبه استدلالي دارد نه تخيل. مثلا ورود اهل بيت به دمشق كه اول صفر نوشته شده تاريخي است كه بيشتر مورخين آن را روز ورود كاروان دانسته و درباره آن كه چگونه شهر دمشق در روزي خود را براي ورود كاروان با چراغاني و آذين بندي آماده كرده قلمفرسائي نموده اند.

در هر حال اين صحيح ترين روايتي است درباره اربعين، همان اربعين حسيني كه در بيستم صفر هر سال براي عرض  ارادت بيشتر به آل طهارت و شهداي جانباز كربلا آن را مغتنم مي دانيم و در بزرگداشت آن كوشا مي گرديم. مضاماً اينكه در همين روز بود كه سرهاي شهدا كه از شام به كربلا آورده شده بود به بدن هاي مبارك ملحق و به خاك سپرده گرديد.

اين مختصري بود درباره اربعين كه براي نخستين بار به اين ترتيب مورد بررسي واقع گرديد و قارئين محترم در جريان اختلاف نظرات مورخين قرارگرفتند و اميد است با توضيحي كه درباره آنها داده شد چگونگي و واقعيت امر روشن گرديده باشد.

 *   *   *    * 

كاروانيكه هزاران قانل دل از دور و نزديك، از شهرهاي بزرگ و كوچك از زن و مرد همراه و بدرقه آنها بود به كربلا رسيد... سر زميني كه عاليترين، بالاترين و درخشان ترين درجه شهامت، فضيلت، خداپرستي و ايمان را به خود ديده و قهرمانان آن را در قلب خود فرو خوابانيده است.

به محض آن كه دشت نينوا در مقابل ديده گان اهل بيت قرار گرفت و لحظۀ كه چهل شبانه روز بي صبرانه در انتظارش بودند فرارسيد  مانند اشخاص بهت زده بر جاي خشك گرديدند.

كربلا چه اندازه فرق كرده و با موقعي كه آن را ترك نموده بودند چه قدر تقاوت داشت. در موقع حركت از آن، اجساد شهدا در روي زمين تفتيده افتاده.

خيمه و چادر هاي سوخته و نيم سوخته و نيم سوخته در گوشۀ به چشم مي خرد. جاي سم اسباني كه اجساد را به زير گرفته بودند ديده مي شد و حتي... حتي مشك آبي كه قمربني هاشم(ع) با آن از فرات خارج شده و مورد اصبات تيرهاي دشمن قرار گرفته بود نظر هر بيننده را جلب ميكرد... ولي اكنون از آن وضعيت خبري نبود. اجساد مطهر آن شهداي راه حق از طرف قبايل بني اسد و بني عامر به خاك سپرده شده و براي هر يك از آنان كه امكان شناسائي فراهم بود علائمي كه معرف صاحب آن بود تعيين گرديده بود... چادر و تيرك هاي سوخته و سياه شده جمع آوري گرديده و از لخته خونها كه بيشتر نقاط را در خود فرو برده بود اثري به چشم نمي خورد...

بازماندگان شهدا در حاليكه اين تغييرات را در نظر گرفته بودند دقايقي چند حيرت زده بر جاي باقي ماندند ولي يكمرتبه تمام آنا غير از زينب(ع) مانند تيري كه از كمان خارج شود و مانند تشنگاني كه پس از مدتها بي آبي بسوي دريائي عجولانه بشتابند بطرف قبور مورد علاقه خود بناي دويدن را گذاره و بي محابا خويشتن را روي آنها انداخته و اشكريزان شروع به نوحه سرائي كردند.

ولي همانطور كه گفتيم فقط حضرت زينب(ع) بود كه هنوز ايستاده و نمي توانست تصميم بگيرد كه به كدام يك از قبور شهدا روي آورد... زيرا تمام شهدا وي را بسوي خود مي خواندند... حسين(ع)، خواهر وفادارش را بطرف خود دعوت مي كرد... حضرت علي اكبر(ع) خواستار آن بود كه عمه گراميش را بالاي آرامگاه خود مشاهد نمايد... حضرت ابولفضل(ع) كه به علت وضع خاص شهادت از ديگران فاصله مكاني داشت خواهر مهربانش را بسوي خود فرامي خواند... قاسم بن حسن(ع) و سايرين هم چنين موضوعي را خواستار بودند حتي افرادي مانند حبيب بن مظاهر – نيز انتظار داشتند با آمدن دختر فاطمه(ع) بر آرامگاه خود، افتخار زيادترين بدست آوردند... آري زينب(ع) در چنين وضعي و در چنين كششي قرار داشت.

ترديد حضرت ديري نپائيد... تصميم گرفته شد و او هم مانند ديگران به طرف مرقد مطهر حسين(ع)... اين خواهر و برادر عجيب با هم مأنوس بودند و به همين علت پيش بيني مي شد كه دختر فاطمه(ع) به كدام طرف خواهد رفت... زينب (ع) با وضعي كه نمودار ناراحتي شديد بود خود را بر روي قبر انداخت و در حاليكه به شدت گريه ميكرد چنين به نوحه سرائي پرداخت: «اي حسين عزيز... برادر من ... تو خود ميداني كه زندگي براي من بدون تو ارزشي ندارد و چقدر در اين آرزو بودم كه قبل از تو زندگي را به درود گفته و چنين روز و چنين وضع و حالي را نمي ديدم... به خدا سوگند... و به تربت پاكت قسم كه آمال قلبي من، اين بود كه فداي تو شوم و در راه هدف تو جان بازي نمايم... ولي افسوس... افسوس كه چنين توفيقي را پيدا نكردم و خواسته ام رنگ واقعيت به خود نگرفت...» و بعد، حضرت در حاليكه آغوش وار، مرقد مطهر را در بر گرفته بود  به گفته خويش چنين ادامه داد: اي برادر، تو خود بگو بدون تو چگونه به مدينه، شهري كه پيامبر گرامي و مادر عزيزمان در آن خفته اند مراجعت كنم و در جواب افرادي كه سراغ تو را خواهند گرفت چه بگويم... لحضاتي نسبتاً طولاني به همين منوال گذشت... خواهري شجاع و قهرمان با برادري نيز شجاع و قهرمان سخن ها گفت و راز و نيازها نمود... واقعاً هر دو قهرمان و هر دو شجاع...

صفحات تاريخ چه به آنچه مربوط به گذشته است و چه آنچه در آينده به رشته تحرير در خواهد آمد. خواهر و برادري چون حسين(ع) و زينب(ع) را در اوراق و نوشته هاي خود ثبت نكرده و نخواهد كرد... هر دو از شجاهت و دلاوري بي نظير و اعجاب آوري بر خوردار... از ايمان و اعتقاد كامل شگفت انگيزي به خدا بر خوردار... از استقامت و بردباري حيرت آوري در مقابل ظلم و ستم برخوردار... از فصاحت و بلاغت خيره كنندۀ برخوردار و بالاخره از تسليمي محض در مقابل رويدادها و در قبال خواسته هاي خداوندي برخوردار بودند.

در هر حال زينب(ع) پس از مدتي كه به آن ترتيب در كنار قبر برادر بود سر خود را بلند نمود و به اطراف و سايرين كه هر در گوشۀ، و با قبري به راز و نياز نشسته بودند نگاهي افكند و بعد در حاليكه بر تربت برادر بوسه ميزد از جاي برخاست.

حضرت همانطور كه با توجه به صفات عاليه و بارزي(مانند، شجاعت، شهامت، ايمان- استقامت و بردباري) كه دارا بود عناويني را به خود تخصص داده بود همانطور نيز با توجه به مصائب و بليات وارده القابي را وي‍‍‍ژه خود ساخته است كه يكي از آنها «ام المصائب» مي باشد كه نگاهي به ميزان ناراحتي و شدائدي كه حضرت تحمل فرمود عنواني است كه تمام معني بر آن حضرت صادق(ع) مي نمايد. از آنجائيكه اين عنوان ايجاب مي نمود كه حضرت رفتن به قبور ساير شهدا را از نظر دور ندارد و به عنوان ام المصائب از بقيه داغديده ها دلجوئي كند لذا، پس از برخاستن از كنار قبر برادر، در آن دشت بلا ديده به حركت درآمد و از مرقد، حضرت عباس(ع)- حضرت قاسم(ع)- حضرت علي اكبر(ع) و فرزندانش، ياران وفادار برادرش ديدار كرد و در ضمن بازماندگان را كه به گريه و زاري مشغول بودند به صبر و شكيبائي دعوت فرمود.

عزاداري اهل بيت به مدت سه روز ادامه داشت و قبايل اطراف كه از بازگشت خاندان رسالت آگاهي يافته بودند براي همدردي و عرض تسليت و شركت در سوگواري در كربلا گردآمدند و هر يك با مراسمي كه ويژه خود آنها بود در عزاداري شركت جستند. جابرين عبدالله انصاري كه از بزرگان مسلمانان اوليه بود و اولين زائر اباعبدالله الحسين(ع) شناخته شده در روز اربعين و در چنين مراسمي با حضرت سجاد(ع) چهارمين امام بزرگوار ملاقات  نمود و مراسم تعزيت و تسليت را بجا آورد.

سليم، حليمه و مسلم حصاص و ساير هم فكران آنها نيز كه به كربلا آمده بودند از اجتماع قبايل و ازدحام مردم استفاده كرده و ضمن تشريح جنايات بني اميه، همگي را به قيام عليه يزيد و گرفتن انتقام از قاعلين واقعه جانگداز عاشورا تشويق و ترغيب مي نمودند.

 *    *    *    *

 خواه ناخواه، اهل بيت بايستي كربلا را ترك گفتند و بسوي مدينه كه مقصد نهائي آنان بود رهسپار مي شدند. وداع باسرزميني كه هزاران خاطرات گوناگون براي خانواده نبوت در برداشت... وداع با سرزميني كه عزيزترين وشجاع ترين كسان آنها را در بر گرفته بود... دل كندن از مكاني كه شهدائي چون حسين(ع)- قمربني هاشم(ع)- علي اكبر(ع) و...و...و... را در قلب خود جاي داده بود. كارآسان و سهل و ساده محسوب نمي گردد. و به همين جهت، حركت از كربلا به مدينه از جهات مختلف كمتر از ورود به كربلا از شام نبود...

آن روز كه همه آماده حركت بودند و راه مدينه را در پيش داشتند ودر انتظار دستور عزيمت بودند. حضرت زينب(ع) درحالي كه جمعيتي از قبايل اطراف براي بدرقه اهل بيت اجتماع نموده بودند و نعمان بن بشير سرپرست كاروان و جابرانصاري حضور داشتند. ضمن وادع از عزيزان و خفتگان ابدي خود، باسرزمين كربلا نه به صورت وداع بلكه بعنوان تهنيت و سلام چنين به سخن گفتن پرداخت.

سلام بر سرزمين كربلا و خفتگان در آن...

سلام بر سرزمين كربلا كه حسين(ع) نواده پيغمبر(ص) و رسول خدا را دربر گرفته...

سلام بر سرزميني كه افرادي را كه از ابتدا مورد تقديس پروردگاري بوده اند در خود جاي داده است...

اين سرزمين آرامگاه جواناني است كه ايمان به حق و پرستش خداوند را به بهترين وجهي نمايان ساخته و سپس همانند استراحت شب هنگام، در دشت و هامون، ، درخاك، آرامش گرفتند...

هر چند همانند شمشير بر آني كه در قلاف خود جاگيرد در سينه خاك مكان گرفتند ليكن مقيم بهشت جاوداني شدند و به نعمت و به آسودگي هميشگي دست يافتند...

در اين موقع دختر فاطمه(ص) از سخن باز ايستاد... و دقايقي بعد به مانند آنكه آينده كربلا را كه به صورت شهري با شكوه درآمده براي حاضرين بازگو مي فرمايد آن را چنين مجسم كرد...

«بارگاه هاي باشكوه براي قبور شهداي سرزمين كربلا بنا گرديده است...

قصوري ارزنده جهت مرقد مطهر اين شهيدان مدفون در كربلا به وجود آمده...

حرم هاي بزرگ با آستانه هاي زيبا براي آرامگاه هاي خفتگان كربلا تعبيه گرديده...

باغ و حياطهاي وسيع و با صفا، اين قصور و اين بارگاه ها را درميان گرفته و اين زائرين هستند كه شهداي عاشورا را كه پيكر پاك و مطهر آنها در دل خاك خفته است زيارت ميكنند و ياد آنها را گرامي ميدارند...»

اين بيانات كه نمودار وضع آتيه كربلا كه در آن موقع بياباني بي آب و علف ودشتي سوزان بود چنان همگي را تحت تأثير قرار داد كه تمامي حتي خود حضرت نيز خاموشي را بر گزيدند در نتيجه سكوتي عجيب بر سرزمين نينوا حكمفرما گرديد كه لحظاتي طولاني ادامه داشت.

حضرت سجاد(ع) كه تسريع در حركت را سلاح مي دانست از اين سكوت استفاده كرد و گفت: اي عمه گرامي، اگر با اين حالت، اينجا بيشتر به ايستيم بيم آن است كه اهل بيت كه در اين چند روزه از گريه باز نه ايستاده اند دچار التحاب زيادتر شوند وجان آنها در معرض خطر قرار گيرد... مي دانم دل كندن از كربلا چقدر مشكل و طاقت فرسا مي باشد ولي اگر موافقت فرمائي در حركت تعجيل نمائيم...

حضرت زينب(ع) كه در رؤيائي از آينده كربلا فرو رفته بود از يادآوري امام به خود آمد و فرمود: برادر زاده عزيز، راست گفتي و نه بايستي بيش از اين درنگ كنيم و بعد، پس از آنكه با نگاه از تمام شهدا وداع مي فرمود ديدگان مباركش بر مرقد مطهر برادر ثابت باقي ماند. البته تمايل قلبي حضرت اين بود كه به سوي مرقد مطهر برادر برود و آخرين وداع را از نزديك و در كنار تربت پاك امام انجام دهد ليكن چون از طرفي وضع زمان و مكان چنين امري را تجويز نمي نمود و از طرف ديگر در صورت اجراي چنين برنامۀ، سايرين هم به تبعيت از حضرت، شتاب زده به سوي قبور شهدا روان مي شدند و در نتيجه وضعي جانگداز بوجود آمد كه بنا بفرموده حضرت سجاد(ع)، بيم خطر جاني را براي آنان دربرداشت، به همين جهت حضرت زينب(ع) در همان حالتي كه آماده بازگشت بود با اين بيانات كوتاه، پر مغز و سوزناك برادر را وداع گفت و راه مدينه را در پيش گرفت.

اي حسين(ع)، قلب من براي تو هميشه در التهاب خواهد بود و در فراق تو همواره در جوشش و غليان اشكهاي من براي تو، اي حسين(ع) عزيز پايان نخواهد گرفت و ديدگان من براي ابد گريان باقي خواهد ماند.

         *    *    *    *

كاروان با يك دنيا خاطره از دشت نينوا فاصله گرفت و در مسير راه مدينه واقع گرديد... مردم نواحي اطراف و بسياري از ساكنين قبايل، در حالي كه تأثير باطني از چهره هاي آنها پيدا بود براي عرض ادب و مراسم بدرقه اجتماع نموده بودند كه حليمه، سليم و سايردوستان آنها، در ميان آنها كاملاً مشخص بودند.

وقتي اهل بيت آماده حركت شدند حليمه پيش رفت و مانند انكه سؤالي دارد در مقابل حضرت زينب(ع) قرار گرفت.

حضرت به محض ديدن وي در حاليكه قيافه محبت آميز به خود گرفته بودند فرمودند: اي حليمه، ميدانم چه كاري داري... مي خواهي سؤال كني بعد از اين وظيفه شما چه خواهد بود و چه برنامۀ را به ايستي اجرا نمائيد...؟

حليمه در جواب عرض كرد: اي دختر رسول خدا، شما هم اكنون عازم مدينه هستيد و ما هم با توجه به سوگندي كه درباره گرفتن انتقام خوده ايم ميل داريم در خدمت اهل بيت باشيم تا در برنامه كه در اين مورد داريم از عنايات و راهنمائي هاي شما بهره گيريم.

حضرت فرمودند: اي حليمه، وظيفه را كه تو و دوستانت درباره آن سوگند خورده ايد در هر شهر و در هر مكاني كه باشد مي توانيد انجام دهيد و لازم نيست خانه و كاشانه خود را ترك كنيد... در اين مدت تو و دوستانت به بهترين وجهي فعاليت لازمه را به عمل آورديد كه كاملا مورد توجه خاندان رسالت خواهد بود... حليمه، تو ميداني سليم خطاي خود را در قبال اشتباهي كه در مورد جريان كوفه و مسلم بن عقيل مرتكب شده بود جبران كرده و ديگر اشكالي براي زندگاني زناشوئي شما دو نفر وجود ندارد... برويد و به اين وظينه ديني و اجتماعي خود هر چه زودتر لباس عمل بپوشانيد... ضمناً، شما كه در كوفه و به كربلا نزديك مي باشيد از زيارت شهداي روز عاشورا غافل نباشيد زيرا اين كار و ثوابي زيرا در بر دارد و موجبات رضايت خداوندي و خانواده وحي و نبوت را فراهم خواهد ساخت. ولي اين ثواب و اين رضايت موقعي فزوني خواهد گرفت كه به علت و فلسفه واقعي اين اين رويداد توجه كامل شود و از نتيجه آن بهره گيري گردد...

همه بايد اين را بدانند كه برادرم حسين(ع)، قمر بني هاشم(ع)، فرزندان و برادرزادگان ما و همچنين ياران فداكار ما، براي آن به شهادت نرسيدند كه فقط موجب عزاداري و سوگواري گردند... براي آن خويش را به كشتن ندادند كه صرفاً گريه و زاري را در بر داشته باشد. بلكه براي آن تن بيك مرگ حتي دادند كه به همه مسلمانان اين درس داده شود كه هيچگاه و هيچ وقت زير بار ظلم و ستم نروند... در احقاق حق و اعلام كلمه توحيد از فدا كردن جان مضايقه نكنند... و براي عظمت و استحكام اسلام مرگ را با آغوش باز پذيرا گردند... و در اجراي صحيح دستورات دين مبين تا سر حد جانبازي پيش بروند... آري شما و همه مسلمين بايستي از اين ديد، به واقع آشورا بنگريد و فداكاري شهدا را براي خود سر مشق قرار دهيد... و در چنين حالتي است كه بهتر خواهيد توانست به جانبازي شهداي كربلا ارج بگذاريد و ياد فداكاري آنها را گرامي و محترم شماريد...

در ضمن همه شما كه در اينجا حضور داريد بايستي جريان دهم محرم را به همان ترتيبي كه مي دانيد براي مردم تشريح كنيد و آنها را براي گرفتن انتقام خون شهدا آماده سازيد. زيرا در آينده نزديك اين كار عملي خواهد شد و قاتلين و مسببين فاجعه نينوا به مكافات اعمال خود خواهند رسيد...

پس از اين بيانات حضرت زينب(ع) و حضرت سجاد(ع) و ساير اهل بيت در حاليكه آخرين نگاه را از فاصله دور به دشت كربلا و قبور شهدا انداخته و با حاضرين وداع نمودند راه مدينه را در پيش گرفتند...

      *    *    *    *

كاروان اهل بيت كه راه مدينه را در پيش داشت در مسير خود، از شهرها و مراكزي عبور مي نمود و در هر رهگذري حضرت زينب(ع) با استفاده از فرصت، جريان كربلا را براي مردم بازگو مي كرد، مظالم امويان را بر مي شمرد و افكار آنها را عليه يزيد و عمال وي روشن و آماده مي فرمود.

مردم مدينه و زنان بني هاشم كه از جريان عاشورا و به شهادت رسيدن نواده پيامبر آگاهي يافته بودند اين كاروان را تا خارج از مدينه استقبال كردند و مراسم تعزيت را بجاي آوردند.

حضرت زينب(ع) به محض ورود به شهر، قبل از هر چيز به زيارت حرم مطهر جد گراميش شتافت و با رسيدن به آستانه در، دستان مبارك را به چهارچوب درب گرفت و با صدائي كه از سوز و گداز باطني سرچشمه مي گرفت فرمود: «يا جدي اني ناعية اليك الحسين عليه السلام»، اي جد بزرگوار، چگونه اين خبر را باز گو كنم كه در موقع حركت از مدينه با حسين(ع) همراه بودم و اينك، هنگام مراجعت تنها و بدون او مي باشم.

براي شهداي كربلا به خصوص جهت شهادت سرور شهيدان حسين بن علي(ع) نه فقط در مدينه بلكه در كليه شهر ها مراسم سوگواري بر پا شد و عزاداري به نحو شايسته برگزار گرديد. يكي از مهم ترين مراسم، مجلس سوگواري بود كه از عبدالله جعفر همسر گرامي حضرت زينب(ع) منعقد گرديد. عبدالله در حاليكه به علامت عزا و مصيبت لباس سياه پوشيده و كلمه « استرجاع يعني انالله وانااليه راجعون » ورد زبانش بود به عنوان صاحب عزا از مردم و افرادي كه براي تسليت در اين مراسم شركت مي نمودند پذيرائي مي كرد و با آنكه در واقعه عاشورا فرزندان خود را از دست داده بود معذلك كمتر از آنها ياد مي كرد و مكرر از حسين(ع) و شهادت وي سخن مي گفت... او به قدري از عدم حضور خود در كربلا و عدم توفيق شهادت، در ناراحتي به سر مي برد كه براي آن پاياني متصور نبود. نوشته اند يكي از خدمتگزاران عبدالله بن جعفر به تصور آنكه ناراحتي وي ناشي از كشته شدن فرزندانش مي باشد در حالي كه در تسكين آلام عبدالله كوشا بود گفت: اي مولاي من، شهادت فرزندان را بايستي از حسين(ع) بدانيم چه، او، آنان را در اين مسير كشاند... عبدالله بقدري از نظريه و عقيده اين شخص به خشم و عصبانيت افتاد كه ناخودآگاه كفش را از پاي درآورد و فرياد برآورد: دهانت را ببند، چطور جرأت ميكني درباره حسين بن علي(ع) چنين سخن گوئي... اي كاش در كربلا بودم و در ركاب حضرتش شمشير ميزدم و تا مرحله شهادت پيش مي رفتم و خود را فداي او مي كردم... ولي متأسفانه اين امر نصيب من نشد و تا ابد افسوس و مغبون به سر خواهم برد... تنها دلخوشي كه تأسف مرا در اين مورد سبك خواهد ساخت اينست كه اگر توفيق شهادت و ياري فرزند علي را پيدا نكردم ليكن فرزندانم به اين افتخار دست يافتند و در راه عموزاده ام حسين(ع) جان خود را فدا كردند...

  *     *     *     *

 كنار مرقد مطهر جد گراميش رسول خدا و يا در كنار تربت پاك مادرش زهراي اطهر از حسين(ع) ياد مي كرد و خاطره او را زنده و جاويد مي ساخت و در ضمن، هيچگاه از ارشاد و تشويق مردم براي قيام عليه يزيد و عمال وي دقيقه خودداري نمي فرمود و در اين راه از هيچگونه فعاليتي باز نمي ايستد زيرا آن را وظيفه مي دانست كه با شهادت برادر و ديگران بوي محول گرديده و بايستي تا پاي جان در راه ان كوشا باشيد.

فعاليت هاي مستمر حضرت از يك طرف ديگر بالاخره در چند ماهه آخر عمر، او را كه در شام به سر مي برد به بيماري كشانيد و اسير بستر ساخت... اين بيماري با آنكه در مداوايش نهايت كوشش به كار مي رفت روز به روز قهرمان كربلا را بيشتر در خود فرو مي برد و ساعت به ساعت حال وجود عزيزش را وخيم تر مي نمود... و ادامه اين وضع تا به آنجا كشيد كه در چهاردهم و يا پانزدهم رجب سال 62 هجري يكسال و اندي پس از واقعه نينوا در سن 57 سالگي زندگي را به درود گفت و جسد مطهرش در مكاني كه امروز نام «زينبيه» بر خود گرفته به خاك سپرده شد و روح بزرگش با همه عظمتش كه دارا بود به ارواح پاك شهداي كربلا كه در فضاي لايتناهي و در پناه قدس اللهي انتظار او را مي كشيدند ملحق گرديد.

   براي ديدن نقشه حركت كاروان حسيني اينجا كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/02ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط ياشين | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به گذرگاه موقت من خوش آمدید.اسم من یاشینه (یاشین یک نام ترکی می باشد به معنای صاعقه رعد و برق و یا آذرخش). من خیلی تازه کارم وبلاگ نویسی رو دقیقا از تاریخ 18/08/1389 شروع کردم همیشه دوست داشتم حرفهام رو آدمها بخونند خیلی هاش مال خودم نیست اما علاقه دارم که مطالب جالب رو گرد آوری کنم وبلاگ من مثل یه مجله اس که همچی توش پیدا میشه !مي تونيد موضوعات دلخواهتون رو از آرشيو موضوعي انتخاب كنيد و مطالعه كنيد لطفا نظرات وپیشنهادات و انتقاداتتون رو بهم بگید قول میدم با دقت همه شون رو بررسی کنم.دوستای خوبم خواهش می کنم برام نظر خصوصی نذارید دلم میخواد نظراتتون پای مطالب خودش بمونه،در ضمن همینجا از همکارم قدیر تشکر میکنم که وبلاگ نویسی رو به من پیشنهاد کرد.
ايميل نويسنده: jef_jojo1975@yahoo.com

نوشته های پیشین
مرداد 1392
خرداد 1392
مرداد 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
آرشیو موضوعی
موضوع مذهبي
موضوع اجتماعي
موضوع طنز
موضوع آشپزي
موضوع آموزشي
موضوع عرفاني
موضوع عاطفي
موضوع تفريحي
موضوع چاردیواری دلم
موضوع ورزشي
موضوع عاشورایی
موضوع حس كنجكاوي
موضوع مناجات ونيايش
موضوع داستاني
موضوع علمي
موضوع قصه هاي قرآني
موضوع تاريخي
موضوع خبري
موضوع درنگ و تفكر
موضوع عشق
موضوع ازدواج
موضوع حسینیه
پیوندها
تابناك
نسيم رحمت
سايت تخصصي امام حسين(ع)
سايت شهيد آويني
سايت پارس قرآن
روزنامه همشهري
گوگل
ياهو
ذاكرين
شايد اين جمعه بيايد...شايد
هيئت رهروان شهدا
اخبار فوتبال
درمانگاه خيريه شهيد بهشتي
مسجد شهيد بهشتي
نبا عظيم
تبيان
ياران ولايت
عاشقان ابالفضل العباس (ع)
بصيرت شيعي
سرباز رهبري
احادیث چهارده معصوم علیه السلام
مسافرکعبه
کلبه کوچک و دنیایی از رازهای بزرگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM